متانویا (رز سفید) به قلم نازنین مرادخانلو
پارت سی و یکم :
صدای مرتعشم رو با یک نفس حبس میکنم و از سر تحسر سر به طرفین تکون میدم:
-روح و قلبم رو به خاک سیاه و سرد مزار ترک شدهها سپرده بودم و همه از معلق بودن من به نفع خودشون استفاده کردن!
آه سردم توی این هوای شرجی و گرم، یخ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
فاطمه
00من بس که فکر کردم به این رمان برای حل معما یکی از موهام سفید شده 😁😁 ❤️❤️ ممنون نازنین جان