پارت سی و سوم :

سر بلند کرد و با هق‌هق نگاهش کرد.
- ببخشید. ببخشید پسرم. می‌دونم فقط برات دردسرم...
چشمانش را لحظه‌ای به هم فشرد و بعد آرام کنارش خم شد و او را در آغوش گرفت.
- باشه، گریه نکن. یه نفر دیگه رو برات پیدا می‌کنم. نگران نباش.
سرش را به قفسه‌ی سینه‌اش فشرد و به‌ یخه‌ی لباسش چنگ زد.
- به‌خدا خودم شنیدم... خودم شنیدم با گوشی حرف می‌زد.
حرفی نزد و تنها سعی کرد آرامش کند. کمی آب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    00

    حتما اذر میاد سر وقت مادر همایون

    ۵ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    😅😅

    ۵ روز پیش
  • اسرا

    00

    هیچوقت به هیچ نویسنده ایی اعتراض نکردم پارت کوتاه ولی مریم گلی این پارت خیلی خیلی کوتاه بودوقراربوداشک همایون دربیاری 😁🙏

    ۵ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    شرمنده حقیقتاً یه‌ مقدار وقت کم بود معمولاً بیشتر از اینه💚

    ۵ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.