پارت سی و یکم :

معبود‌ خواست دوباره مخالفت کند، ولی انگار چیزی به ذهنش رسید و این کار را نکرد. احتمالاً خودش هم احساس خطر کرده بود. کمی جلو آمد و مقابل پنجره خم شد.
- مزاحم‌تون که نیستم؟
لبخندی به نشانه‌ی احترام زد و به در اشاره کرد.
- نه، خواهش می‌کنم، بفرمایید.
معبود سر تکان داد و بعد در عقب را باز کرد و سوار شد. از داخل آینه نگاهی به چهره‌ی پریشانش انداخت و راه افتاد. برخلاف نیم‌ساعت پی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    آرمین برادرش وهمایون آب دهن جمع میکنه پلاک ماشین می نویس یعنی به همه شک داره 🙏

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    دیگه نباید نداشته باشن؟😂

    ۱ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.