جادوی کهن - جلد اول پارسه به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت دوازده :
خندههایش برای آرزو انگار بیپایان بودند. روی اعصابش خط میانداخت. او دوست داشت پارسه واقعی باشد. میخواست اینجا حقیقی باشد... آهی کشید و بیتوجه به آندو، روی اولین میز غذاخوری نشست. میزها مثل غذاخوریهای معمولی بودند. پایههای چوبی و میز رزین خورده ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Mahi
10مگه قبلنا دوغ آبعلی بوده🤔